محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

172

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

يافتنش نوميد شدند دروازه‌هاى شهر را بستند و گوسپندان و گاوانشان بيرون از شهر ماندند ، چنان كه پدران را نيز از فرزندانشان و مادران را از كودكانشان جدا كردند و چشم به راه دميدن سپيده نشستند . وقتى سپيده دميد ، ديدند كه عذاب از آسمان فرو مىبارد ، در نتيجه مردان گريبان دريدند و زنان آبستن آنچه را كه در شكم داشتند ، فرو نهادند و كودكان فرياد مىكردند و گوسفندان و گاوان بانگ بر مىداشتند ، تا اينكه خداوند متعال عذاب را از آنان باز داشت ، و آنان كسى را به دنبال يونس ( ع ) فرستادند و به او گرويدند و بنى اسرائيل را با او فرستادند . فخر رازى مىگويد بنا بر اين قول ، رسالت يونس ( ع ) بايد پس از آن صورت پذيرفته باشد كه از شكم ماهى برون آمد ، به آن دليل كه خداوند متعال نيز مىفرمايد : « فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ * وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ * وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ » . در اين قول روايت ديگرى هم هست كه مىگويد : جبرئيل ( ع ) به يونس گفت : به نزد مردم نينوا برو و به آنان هشدار ده كه نزديك است عذاب آنان را فرو گيرد . يونس ( ع ) گفت : چارپايى مىخواهم ، جبرئيل گفت : كار شتابناكتر از اين است ، آنگاه بود كه خشمگين شد و به سوى كشتى شتافت و ما بقى حكايت تا آنجا كه ماهى او را فرو خورد و با او رهسپار شد تا اينكه به نينوا رسيد و آنجا بود كه او را بيرون افكند « 1 » . البته نظرى ديگر را نيز در ميان آورده‌اند كه بنا بر آن قصهء ماهى پس از آن بود كه مردم نينوا را دعوت كرد و رسالت الهى را به آنان رساند . امّا آنان از دعوت او سر پيچيدند و او از دست آنان دلتنگ شد و خشمگين باز گشت « 2 » و بر دشواريهاى دعوت پايدار نماند و گمان برد كه خداوند زمين را با اين گستردگىاش بر او تنگ نخواهد گرفت و شهرها بسيارند و اقوام بىشمار ، و اگر اينان دعوت او را نمىپذيرند . خداوند او را به سوى مردمى ديگر خواهد فرستاد و معناى « فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ » همين است كه بر او تنگ نخواهيم گرفت « 3 » . چنان كه فخررازى مىگويد : يونس ( ع ) گمان برد كه او در اين كار مخيّر است

--> ( 1 ) . تفسير فخر رازى ، 22 / 212 - 213 ؛ تفسير روح المعانى ، 17 / 83 . ( 2 ) . آلوسى در روح المعانى مىگويد : برخى گفته‌اند كه از خداى خويش خشمگين شد و دربارهء چگونگى اين خشم داستان‌ها گفته‌اند و ابو حيان اين قصّه را پى گرفته و در بحر المحيط گفته است كه بايد اين سخن را مردود دانست ، چرا كه چنين امرى با جايگاه پيامبرى همخوانى ندارد ، و بايد آن تأويلى را دربارهء عبارت « لربه » از عالمانى همچون ابن مسعود ، حسن ، شعبى ، ابن جبير و ديگران پذيرفت كه در اينجا « لرّبه » به معناى به خاطر خداوند و حميّتى كه براى دين او داشت ، بوده است . بنابر اين ، لام در آنجا « لام علّت » است نه لام موصول براى مفعول به ( روح المعانى ، 3 / 83 - 84 ؛ بحر المحيط ، 6 / 335 ؛ تفسير طبرى ، 17 / 76 ، 1 / 7 ؛ تفسير فخر رازى ، 22 / 214 ) . ( 3 ) . فى ظلال القرآن ، 4 / 2393 .